احمد مجد الاسلام كرمانى

483

سفرنامه كلات ( فارسى )

و دامغانرا متصرف شده چندى آنجا را پايتخت قرار ميدهد و مفصل حال آنها در تاريخ اشكانيان ثبت شده و مقصود ما شرح‌حال و نسب طايفه يموت است كه از بقاياى اشكانيان هستند و هنوز هم عادات و اخلاق آنها بلكه رسوم زندگانيشان همان است كه دو هزار سال قبل اشكانيان داشته‌اند . مثلا يكى از عادات آنها در ميدان جنگ اين بوده است كه همين كه با دشمن مقابل شوند در اولين حمله فرار ميكنند و تك‌تك به اطراف متفرق ميشوند ناچار دشمن آنها را تعاقب نموده و قهرا متفرق ميشوند همين كه قشون دشمن را خوب متفرق كردند يك مرتبه برميگردند و به حالت اتفاق حمله ميكنند و ديگر نميگذارند قشون دشمن در يك نقطه جمع شوند نهايت آنكه در سابق در تيراندازى مهارت تام داشته‌اند و حالا در تفنگ انداختن مهارت دارند . بعد از انقراض سلطنت اشكانيان اينطايفه در همان مساكن قديم خود كه دهستان و اطراف كوه بلخان و صفحه گرگان باشد سكونت داشته هر وقت فرصت ميكرده‌اند سركشى و طغيان مينموده‌اند در زمان خليفه سيم عبد اللّه عامر مأمور فتح خراسان شده شهر گرگان را هم به صلح متصرف شد و براى رفع شرارت تركمانان قلعه در بين دهستان و گرگان بنا نموده جماعتى از اعراب مصرى را در آنجا ساخلو گماشت تا آن حدود را از دستبرد تراكمه محافظت كنند بعد از مدتى مديد همين طايفه شبانه بر اعراب مصرى حمله نموده شبيخون ميزنند و تمام آنها را بقتل ميرسانند و قلعه را هم خراب ميكنند و آثار و خرابه‌هاى همان قلعه الان موجود و مشهور « بمشهد مصريان » است بعد از آن با مردم استرآباد و مازندران و گرگان اتفاق نموده بناى سركشى ميگذارند . خليفه وقت وليد ابن عبد الملك بيزيد والى خراسان حكم مىكند كه آنها را گوشمالى بسزا بدهد يزيد بسوگند ياد مىكند كه از خون ياغيان آسياب بگردش انداخته و از آن آرد نان بخورد بعد از آنها درگذرد ، به همين عزم قشونى بسيار تدارك نموده بر سر آنها تاخت و شهر گرگانرا بمحاصره انداخت و بعد از مدتى محاصره شهر را فتح